۱-واقعا هم دریغ از وقت.وقت کم میاد اونم با اومدن کوچولوی دوست داشتنی و خوردنی مثل بیتا.واقعا حس عجیب و غریبیه.به قول یک بنده خدایی که میگفت دختر روزی یک دونه گندم بزرگ میشه.پس ببینیذ من چه وضعی دارم که روز به روز باید خیره بیتا بشم تا دونه دونه بزرگ بشه.از سرما خوردن و سرفه هاش و از خندیدن و ریسه رفتناش تا شناختن من و مامانش که وقتی کنارش میریم دست و پا میزنه و نشون میده که ما رو میشناسه.بیتا دو روز دیگه سه ماه ش رو تموم میکنه.
۲-وقتی در مورد وضعیت این روزهام فکر میکنم میبینم چقدر مثل کارگر روز مزد تنوع کاری داشتم ! نمی دونم کار درستیه یا نه ولی من توی هفت هشت ساله گذشته چقدر تغییر شغل دادم. بد بودنش فقط نداشتن ثباتش ناراحتم میکنه ولی شاید خوب بودنش یکی تنوع و دیگری میل به پیشرفت بوده.
سال هشتاد و سه تا هشتاد و چهار دبیر ITروزنامه آسیا شدم و اگر ادامه میدادم الان یک روزنامه نگار بی پول ولی با تجربه و خبره می شدم.از هشتاد و چهار تا نود زدیم تو کار بازرگانی و صادرات.سال هایی که همیشه درگیر سفر به کشور های مختلف مثل عراق و عربستان و الجزایر و امارات بودم.همیشه یک پام تو کارخونه ها و خط تولید ها بود و خلاصه تجربه های خوبی به دست آوردم.
ولی در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخید.با وضعیت بد اقتصادی و این همه تحریم کار کردن تو این زمینه وقت تلف کردن بود و ترجیح دادم باز هم شغلم رو عوض کنم. شغلی که نزدیک به مدرک تحصیلی م هم میشد یعنی ورود به فیلد ساختمان سازی .حالا این کار تا چه زمانی گزینه خوبی برای کسب درآمد باشه خدا می دونه .
ولی با همه اینها سایت پایگان مهمترین کاری بوده که تا الان انجام دادم.اداره سایتی که شاید به طور جدی روش فعالیت نکردم ولی تنها کار مورد علاقه من تا امروز بوده.
۳- شاید مطالب زیادی روزانه به ذهنم برسه که محض خاطره نویسی هم شده در وبلاگ بنویسم ولی متاسفانه دیر به دیر آپدیت کردن موجب بشه تمام اون موارد فراموش بشه .
۴-نمایشگاه کتاب شروع شدن ولی این سالها تنها کاری که انجام نمی دم ،به دست گرفت کتاب و خوندن کتابهایی هست که روزگاری با حرص و ولع خریدمشون ولی از هر کتاب شاید یک صفحه ش رو هم نخوندم.




