

لینکدونی
» کارخانه بازیافت اعضای بدن انسان[کلیک]
» لحظه ظهور عزرائیل و خروج روح از بدن[کلیک]
» ۲۰ قسمت از بدن که احتیاجی به آن نداریم[کلیک]
» آغاز مقدمات تولید سریال مرد 3هزار چهره [کلیک]
» مشخصات کامل عاملان سایت های مستهجن[کلیک]
» چرا حلقه ازدواج باید در انگشت چهارم قرار بگیرد ؟[کلیک]
» اگر پوست بدن انسان را بکنیم …[کلیک]
» افتضاح مافیای فوتبال [کلیک]
» بازگشت قهرمان ! آیا خسرو گلسرخی زنده است ؟[کلیک]
» نامهای قدیمی شهرهای ایران[کلیک]
یکشنبه، 7 تیرماه 1388
این روزها
فعلا فکر و ذکرم چیزه دیگه س.به فکر کلی خرج و مخارج زندگی آینده هستم.ولی خدایی شراگیم چقدر مرد بود درست بعد از خواستگاری و عقد دست عیالش رو گرفت و برد سر خونه زندگیش !هر چور حساب میکنم هنوز هیچ کاری انجام ندادم و هزارتا کار ریز و درشت باقی مونده.
خانواده دائم نگران اوضاع قمر در عقرب ایران هستن.زمانی که خودشون ایران بودن، بی خبر تر بودن تا وقتی که از ینگه دنیا خبرهای داغ روز رو می بینن و تصور میکنن الان تهران کن فیکون شده.بماند که وقتی وارد کوچه دوم شرقی سعادت آباد میشم باید از موانع پر پیچ و خم ایست بازرسی جلوی شبکه ماهواره ای پرس تی وی رد بشم تا به پارکینگ خونه برسم،کابوسی که من رو به شدت یاد اوضاع خراب بغداد و شهرهای دیگه عراق می اندازه .روزی مثال من از امنیت در ایران نبودن ایست بازرسی های خسته کننده بود و سرکوفت به عراقی ها
سه شنبه، 29 اردیبهشتماه 1388
روزهای معمولی
2-تو این مدت چه کردم ؟قطعا بخاطر خوشگذرانی های ایام عید حسابی کیفور بودم و کاری مفیدی نکردم جز روتین وار سر کار برم،پول هام رو بشمرم و یا توی ترافیک قمرالملوک وزیری گوش بدم.با همه اینها از اونجایی که قرار شد عروسی هفته اول مهر اونور تر نره احساس خطر کردم که اگر نجنبم و از الان تالار یا باغ درست و حسابی پیدا نکنم کلاهم پس معرکه س.
با عنایت به دو سه استعلام قیمت بابت فقط هزینه های تالار از همه دوستان که شفاهی یا نوشتاری و به صورت خودمانی برای عروسی دعوت کردم عذرخواهی میکنم چرا که هیچ کسی رو دعوت نمیکنم .الان هم پشیمونم چرا هر کی از راه رسید و دید محبسی ( حلقه)به دست کردیم بلافاصله گفتم عروسی در خدمت باشیم و حتما باید تشریف بیارین.حداقل 10 تومن باید پول تالار و شام و بادکنک آرایی سرفه کنم و همه اینها جدا از سرویس طلا و هزینه های متفرقه س.
تصمیم گرفتم به جهت صرفه جویی ریالی بجای مطرب و دی جی خودم آستین بالا بزنم و با ویلون مردم رو به حرکات موزون دعوت کنم.برای سایر هزینه ها هم در حال فکر هستم تا با نقشه ای یک جوری سر و همش کنم.
شاید بعد از عروسی ریز هزینه ها رو اینجا نوشتم تا درس عبرتی باشه برای دیگران.من اگر خریت نمیکردم و پارسال خونه نمی خریدم الان با پولش می تونستم کلی اسباب لهو و لعب دیگران رو برای یک عروسی اشرافی مهیا کنم.به این نتیجه رسیدم هر چی امکاناتت در زمان قبل از ازدواج کمتر باشه ، سطح توقع کمتر میشه.داماد باید مفلس و بدبخت باشه و بعد با عنایت به حمایت منزلش رشد کنه.اونقوت میگن پای زن پر از برکت بود و طرف به طور کل متحول شد.جریان ما عکس همینه اگر الان خونه و ماشین دارم پس فردا باید با چیزای به مراتب گنده تر شوک تحول و پاقدمی ایجاد کنم.
3-با همه تصمیم و جدیت که برای نرفتن ماموریت به عراق داشتم متاسفانه بار سفر کردم و به قولی آخرین سفر به عراق رو هم رفتم.پشت دستم رو داغ کردم که حالا حالاها دیگه پامو اونجا نذارم.از تاخیرهای 12 ساعته پروازی و معاینه سرپایی برای آنفولانزای خوکی گرفته تا مسیر 700کیلومتری پر از استرس بغداد تا بصره.بازرسی های صد متر به صد متر نه تنها زیاد شدن بلکه معطلی و کینه عراقی ها به ایرانی جماعت رو هم باید اضافه کرد.اگر کینه ای از ما به دل گرفتن بجاش 5 میلیون دلار ما رو هم هنوزپرداخت نکردن.عراق بر خلاف پیش بینی ها که تا یکی دو سال دیگه پیشرفت میکنه به نظرم با دزدی و فساد مالی و تو سری خوردن هاشون تا 2060 هم به جایی نخواد رسید.بماند که داعیه داشتم متروی بغداد در 2030 بدجوری توی خاک و خول بغداد تو رویا بردتشون.
حیف از بارگاه های زیارتی عراق که با همه تمیز بودن کنار کوهی از کثافت و تعفن احاطه شده.
4-یا بیکاری زیاد شده یا سطح توقعات بالا رفته.تو یکماه اخیر و حتی تا چند دقیقه پیش شاید بالای 8 مورد از من خواستن کاری برای فلانی پیدا کنم و یا به واسطه آشنایی هایی که دارم سفارشی پیش این و اون کنم.گفتن کلمه نه سخته خصوصا تو این وضع بد اقتصادی که خودمون هم زیادی هستیم و به واسطه همین شرایط بد اوضاع احوال درست حسابی نداریم.تحصیلات بالا، سابقه کاری،تخصص و...همش کشکه.پارتی،رابطه یا هر چیز دیگه با چاشنی شانس تنها امید استخدام شدنه.حرص نزنین من از هر دو بند استفاده کردم.
5-از مشکلات بوجود اومده برای کسی که سرنوشتش به هرحال مهم بوده خیلی ناراحتم.بازی روزگاره و هزار چرخ داره.کاش خواسته ها و توقعات غیرمنطقی روزی تمومی داشت .خیلی متاسفم
دوشنبه، 17 فروردینماه 1388
شروع 88
شرکت ما بستر اتفاقات گوناگونه.بارها اتفاقات ریز و درشتی رخ میده که شاید شباهت بسیار زیادی به شرکت های دیگه داشته باشه.قائدتا اتفاقات ریز به سختی حل میشن و اتفاقات درشت اصلا حل نمیشن.سر و کله زدن با مدیران رده ای در هر شرکت و ریز شدن در اصلوب و روش کاریشون گاها خنده دا و بعضا مایه فاجعه اس.اینکه مدیری در بدو ورودش دست به تغییرات بزنه از مشخصه های مدیریته ولی موارد دیگه ای هست که من طی یک سال و در گرماگرم جابجا شدن مدیران ریز شدن به نکات جالبی رو که به شرح زیر نوشتم دست پیدا کردم.شاید بی مزه باشه ولی مطمئن باشید نه در اینجا نه جای دیگه مدیری بدون ابزارهای اینچنینی نمیتونه کار کنه !
1.نداشتن تحصیلات: بارها ثابت شده مدیران مدارکشون کلا بوداره
2.اسپیلت: شده طرف مدیر باشه ولی اتاقش با اسپیلت سرد یا گرم نشه؟
3.داد زدن بر سر منشی:از اصول اولیه مدیریت بر زیردست
4.نظریه و برنامه ریزی های بی نتیجه از بدو ورود به مجموعه تا یک شب مانده به اخراج
5.حرف از رفنتن زدن:در روزهای به بن بست خوردن سعی میکنه با خونسردی حرف از رفتن بزنه
6.تغییر دکوراسیون اتاق و تزئین به سبک مدیریتی و تمایز تا حد کاغذ دیواری
7.تغییر ست کامل میز کنفرانس و سفارش جدیدترین و شیک تر از نوع اول
8.خوردن غذا در اتاق با صرف سالاد شیرازی ،چیزی که بقیه از اون محرومند
9.اصول مدیریت یعنی خاموش کردن موبایل در پنجشنبه و ایام تعطیل
10.استفاده از روان نویس Pini Ball چیزی که بقیه از اون محرومند
11.پر بودن صفحات پاسپورت :مدرکی که نشان دهنده ترافیک سنگینی کاری
12.سفر به دبی :برای چه کاری ؟خودتون حدس بزنید
13.صرف صبحانه در شرکت با پنیر لیقوان و گردو
14.داشتن IP اختصاصی و VPN برای استفاده مفید تر از دنیای مجازی
15.داشتن Dvd writerحتی اگر هیچ استفاده ای از اون نشه
16.مدیران همیشه انتظار دارن در نامه ها رونوشتی به اون ها زده بشه حالا اگر 20 تا مدیر وجود داشته باشه یعنی 20 خط رونوشت فکر مکنین از متن نامه اصلی چند خط باقی میمونه؟
چرا باید به حد مرگ قسم دروغ خورد؟از قسم به خدا که عادی ترین و بی نتیجه ترین قسم گرفته تا کفن کردن پسر و فدای تنها دختر.کار به جایی رسیده که در مسلم ترین شرایطی که طرف مقابل دروغ میگه ،با استفاده از انواع قسم های عجیب و غریب سعی به مبرا نشون دادن خودش میکنه.
باید اعتراف کرد که همه ما بارها دروغ گفتیم ولی واقعا چقدر از سهم دروغ های ما رو قسم دروغ پر میکنه؟