لینکدونی
» ضعف آموزشي، علت بيكاري جوانان شرق آسيا[کلیک]
» بحران بودجه در دانشگاههاي كشو[کلیک]
» قیمت تمام شده یک مدیر[کلیک]
» تولد دوقلوی یك سر در عربستان+عكس[کلیک]
» آلودگی هوا بر بالارفتن میزان تولد دختران تأثیر دارد[کلیک]
» بحرين چگونه از خاك ايران جدا شد؟[کلیک]
» لاريجاني استعفا كرد[کلیک]
» نسخه ی کامل و اختصاصی قویترین دیکشنری جهان Babylon 7.0[کلیک]
» yahoo mail را منفجر کنید![کلیک]
» اتفاقی نادر در فوتبال ایران و جهان[کلیک]
چهارشنبه، 6 تیرماه 1386
خرسواری
تصمیمم برای خرید ماشین قطعی شده بود.باتوجه به اینکه با همه کم رانندگی کردنم هر چی بلای ممکن بر سر ماشین مادر محترمه به گردن من می افتاد چاره ندیدم از این بابت مستقل عمل کنم.انواع کلکها هم برای گرفتن برگه معافیت فنی چاره ساز نبود و مجبور شدم بابت دود کذایی آبی رنگ به اندازه چند فقره قاطر سرحال هزینه کنم.پلاک ماشین رو باکلاس کنم و تحویل والده محترم بدم و زینهار که خودم ماشین میخرم که برای خوده خوده خودم باشه!
ولی همه رشته ها پنبه شد.محمود کوچولوی قصه ما کاری رو که باید 20سال پیش و در وضعیت نبود تورم آن زمان انجام میداد یک شبه با یک اس ام اس بازی قبل از خواب و بدون اجازه از بزرگترها انجام داد.
تحول بیست ساله ای که قرار بود در جهت راه سازی و ایجاد بستر حمل و نقل بشه خرج پرورش 17 میلیون الاغی شد که امروز باید برای حمل نقل مردم عوام بسیج بشن و سواری بدن!
17میلیون رای از 17میلیون خودروی یونجه سوز !احمدی نژاد حاضرم الاغ سوار شم ولی نشنوم پمپ بنزین نزدیک خونه شما بنزین ارزون میده ...
خرسواری در تهران به خاطر تغییر سطح ارتفاع سخته ولی خوشبختانه نه برگه معاینه فنی لازم داره و نه احتیاجی به کارت هوشمند سوخت.
مجلسی ها تعطیلات خوش بگذره .
من نمیفهم تو شرکت ما چه خبره.رئیس مجموعه یک ساعته تصمیم میگیره خونه معاون وزیر اطلاعات سابق رو 2میلیارد بخره و همساده رفسنجانی بشه و یکدفعه 5میلیارد بده و ساختمون جدید برای شرکت بگیره.اگر این همه پول میاد میره پس چرا حقوق من و همکارام عوض نشده ؟ هنوز بابت حق ماموریت هایی که رفتم جوش نیاوردم ولی اینکه باید دوباره پاسپورتم رو برای گرفتن ویزای مجدد عراق بدم اعصابم خورده.حالم از عرب های گربه کوره عراقی بهم میخوره که بابت هر قرارداد دولتی تا خرخره میخورن.
جمعه، 24 فروردینماه 1386
رد پای چهل ساله شکنجه دیپلماتهای ایرانی در عراق
انگار دیروز بود.22 بهمن ماه سال 1348.آغاز اختلافات بین دولت ایران و عراق و شروع گروگانگیری و شکنجه دیپلمات ها ی ایرانی در عراق.
هر چه بود به روایت عکس و روزنامه های بجا مانده از صندوق کتاب ها و کاغذ پاره های موجود در انباری بود و بس.بارها دوست داشتم در این مورد بیشتر بدونم ولی نه من به طور کامل از موضوع مطلع شدم و نه پدرم ترجیح داد خاطراتی که مربوط به 4 دهه پیش بود رو مجددا باز کنه و صحبی از روزهای شکنجه و آزار بعثیون عراقی بکنه.دوران دوران جاوید شاه بود و کبکبه های واهی و بی اساس.او فراموش شد و عطای کار را به لقایش بخشید و ترجیح به تغییر مسیر زندگی خود و گرایش تحصیلی خود،زندگی و کار خود و البته سکوتی همیشگی کرد و امروز بعد از قریب چهل سال و اتفاقی دوباره ...
خبر دستگیری دیپلمات ایرانی همان قدر دردناک و تلخ بود که خبر آزادی اون و انتشار بخشی از تصاویر و آثار شکنجه جلال شرفی بعد از آزادی دلم رو آزرد و یکبار دیگه طعم تلخ وجود ریشه های بعثی در دولت عراق حالت انزجاری رو بین من و خیلی های دیگه که به نحوی کینه ای از بعثی ها در دل دارن بوجود آورد.
شاید باز کردن کل جنایت ها و شیطنتهای جماعت به جا مانده از رژیم بعث مجال نوشتن در یک پست نباشه و البته بارها در این مورد صحبت و نوشته شده.بدتر از این نیست که تمام این اتفاقات از طریق بخش اطلاعات (مخابرات عراق) انجام میشه و رسما متولی آن بخش دولتی که به نحوی جیره خوار تازه جمهوری اسلامی به شمار میاد و به نظرم جدیدترین بله قربان گوی ایران بی شک دولت فعلی عراق باشه.با تمام اینها همین کانال دولتی سهیمه دار و مسول مستقیم کلیه شکنجه ها،دستگیری ها و ماجرای پیش اومده برای دیپلمات ایرانی و بقیه مشکلات بوجود آمده بشمار میاد.
کاری به نفوذ و دخالت ایران به عراق و نفوذ سپاه و نیروی های سکوت ایرانی در عراق ندارم کما اینکه با تمام مشکلاتی که تو این همه سال با کشور عراق داشتیم ،امروز رو بهترین زمان برای جبران تمام از دست داده های خودمون میدونم.بازار داغی که از این نفوذ ها وارد کارزار زندگی ما شده و البته شخصا به نوعی مسولیت بخش تجاری ایران عراق رو در شرکت به عهده دارم با تمام حرص و جنب و جوش دوست دارم تمام و کمال بخشی قابل جبران و حداقل در بعد مادی ایجاد و کشور از طریق بخش های تجاری تا حدی به بازگشت سرمایه از دست رفته ،امیدوار بشه.
شنبه، 18 آذرماه 1385
صفویهای حرامزاده !
شدیم برایشان صفوی های حرامزاده! این را در مطلب قبلی ام اشاره کردم و مرجعش،گشت گذارم چند روزه ام در بصره بود و شاهدش تیراندازی فرقه سنی های خشک مذهب به شیعیان
پخش برنامه های تروریستی و بازار گرم تبلیغاتی بر علیه مذهب شیعه ،خصوصا شیعیان ایران بر آن شدم کانال الزوراء را بیشتر بشناسم و ریشه راه اندازی این کانال را تا جایی که منبعی یافت شود ،پیدا کنم.
همه چیز از بخش برنامه های عادی و در حد اطلاع رسانی خبری شروع شد .معرفی ائتلاف های دولت دوستی عراق ،بیان زندگی مردم در بغداد بعد از سقوط دیکتاتور و البته مصاحبه با مردم عادی و یا کارشناسان حول محوریت مذهب سنی و این آغاز ماجرا بود در جهت پاشیدن بذر اختلاف!
کانال الزوراء با چنین خط مشیء افراطی خیلی زود از طرف دولت عراق مجبور به توقیف برنامه هایش شد و این مساله موجب دست به کار شدن مدیران خشک مذهبی سنی و افراطی شد تا به هر نحو ممکن برنامه های خود را اینبار محکم تر و وحشیانه تر به نمایش بگذارند. دیری نپائید که الزوراء تبدیل به شد به کانالی با پخش برنامه های 24 ساعته و تماما تروریستی!
کافی بود تا حکم اعدام صدام دیکتاتور اعلام شود تا مدیران این کانال بازی کثیفی را اعلام کنند.انگار از پیش خبر داشتند در فلان خیابان و در فلان ماشین قرار است انفجاری صورت بگیرد،چراکه فیلمبردارهای تیزچنگ الزوراء از فاصله ای دور صحنه متلاشی شدن مردم را بر اثر انفجار به تصویر می کشیدند. الزورا میخواست بگوید همانقدر که مذهب شیعه مقدس است ،سنی ها هم خوبند و حتی اصلح در صورتیکه مردم عراق به قدری با مشکلات مختلف دست و پنجه نرم کرده بودند که چنین بحثی در آن برهه برایشان اهمیتی نداشته باشد. درحالیکه از تاجر و بازاری گرفته تا کشاورز و راننده تاکسی ،سعی در سازندگی دوباره عراق داشتند کانال الزوراء پخش یک سرود قدیمی از حکومت گذشته با حالت مارش نظامی را که مضمونی مبارزه ای در قالب شورش بود آغاز کرد.آنها خود را مبارزان اسلام گرا ،دلتنگ میهن ،سنی های متنفر از ایران و ناسیونالیستهای عرب ضد آمریکایی می دانستند.
